تبليغاتX
روزهای روشن
سیاسی-اجتماعی
 
 

پیام شهبانو فرح پهلوی بمناسبت نوروز ۱۳۸۸
 
 

 

 

 

هم میهنان عزیزم،
نوروز و بهار ما را به یادگارهای نیاکان نیک اندیش مان پیوند می دهد و فروغ روشنائی امید،صلح و آشتی را در ما شعله ور میسازد.
این سنت دیرپای تاریخی بسان ریشه مشترکی،همیشه،هستی و هویت تاریخی اقوام ایرانی را پاینده نگهداشته است...... وبه راستی،اگر این« چهارشنبه سوری» ها، « نوروز» ها ودیگر جشن ها نبودند،تاریخ پر تلاطم ایران،چه تیره و تاریک و غم انگیز می بود.
در سال های غربت و دوری،همواره،به زنان،مردان وجوانان آزادیخواهی فکر کرده ام که« در وطن خویش غریب »اند و برای بدست آوردن کمترین حقوق انسانی و اجتماعی خویش،بیشترین ستم ها و سرکوب های رژیم حاکم را تحمل کرده و میکنند.
نوروز همیشه پیروز را در شرایطی جشن می گیریم که افق های روشنی از تحولات مهم،دل های ما را روشن و پر فروغ می سازند،افق های روشنی که سرانجام،پایان «شب تاریک وطن»، وآغاز ایرانی آزاد وآباد وسرفراز را بدنبال خواهد داشت.
با چنین امید وآرزوئی،فرارسیدن نوروز همیشه پیروز را به همه هم میهنان عزیزم،شادباش می گویم و دیدار دوباره شما و آن « کهن دیار» عزیز را در دل،زنده وپاینده نگه میدارم.

خداوند نگهدار ایران باد

فرح پهلوی

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 
 

یک پیروزی تاریخی برای مقاومت،

ضربه ای دیگر بر پیکر رژیم اشغالگر آخوندی!

اتحادیه اروپا به حکم عدالت و راستی گردن نهاد و پس از هفت سال تلاش مذبوحانه و شرم آور برای نگاهداشتن نام سازمان مجاهدین خلق ایران در فهرست سازمان های تروریستی این اتحادیه سرانجام نام سازمان مجاهدین خلق ایران را از این فهرست سیاه خارج نمود و از این راه به بن بست رسیدن سیاست ضدانسانی و ضدایرانی مماشات و بندوبست غارتگرانه با سران جنایتکار رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی را آشکارا به نمایش گذاشت.

 بی هیچ تردیدی می توان گفت که با خارج شدن نام سازمان مجاهدین خلق ایران از فهرست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا،آنهم در سی امین سالگرد نحس فاجعه ی ملی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن" ،شمارش معکوس سرنگونی رژیم دست نشانده ی انگلیس در میهن مان شتابی هرچه بیشتر بخود گرفته و پایه های این رژیم پوشالی بیش از پیش به لرزه افتاده است! 

این پیروزی بزرگ بر یکایک هم میهنانی که قلبشان برای آزادی و سربلندی ایران و ایرانی می تپد،بویژه بر رهبری سازمان مجاهدین خلق،بر مجاهدان دلیر خلق و خانواده ی بزرگ مقاومت مبارک باد!

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 
 

چنین گرگِ به خـون آغشتـه پـوزه


به دشتستانِ ایـران گشته نـاطـور

 

سروده ای از آقای جمشید پیمان
 


الا شـیـخ پـلـیـد و زشت و مـنـدور
الا از مــردمــی روح تــو بــس دور
الا ای مـایــه ی جـهـل و تـبـاهـی
فرو در قعر ظلمت ، مـانده مهجور
الا ای نــا هــویـــدا اصــل رنــگـت
زده بــر رخ هـزاران جـلـد مـقـشور
رخ زشـتِ تــو شـد در مـه پـدیـدار
تـهی گـشت آسمـان از تابش نـور
بـه تـاریـکی کـشانـدی میـهـنـم را
درین کارت چه کس بنمود مامور؟
نــکـونــامـی نـبـاشــد در کـنــارت
هـمـه اوبـاش بـاتو گشته محشور
پلشتی را به گیتی جان تو هستی
به پیش مـردمـان ،پستی و منفور
بـه خـون ریـزی نـظـیـرت را نـیـابم
نـه اسکندر ،نـه چنگیز و نـه تیمور
گریـزانـدی ز مـذهـب مـردِ دیـن را
به نـزد اهـرمـن سعی تو مـشکور
عـزا کـردی به هـر خـانـه، طرب را
بـریـدی گیـسـوانِ چـنـگ و تـنـبـور
نه کـژدم می زند برسـانِ تو نـیش
نـه مانـنـدت گــزد بـیـچـاره زنـبـور
*****************
خـدایـا بـا کـه گـویــم دردِ خــود را
چه سان مرهم کنم این زخم ناجور
کـه شیخی ناکس و بی بته امروز
کـشـانـده مـیـهـنـم را بـر لبِ گــور
ز شـاه و پـادشاهـی چـون بریدیم
شده سلطانـمان این شـیخ ناجور
زده تــکــیــه بـر اورنـــگِ ولایــت
بـود کـارش فـریـب و حـیـلـه و زور
چنین گـرگِ به خـون آغشته پوزه
بـه دشـتستانِ ایران گشته ناطـور
کـشیـده خـونِ زنـدانـی ،دم مـرگ
فـرو کرده جـوانـان ، زنــده در گور
مـوافـق را کـشـانـده در لـجـن زار
مـخـالـف را به کشتن داده دستور
بـه فـرمانی گـلـستان را خزان کرد
که گـورسـتـان کـنـد آبـاد و معمور
******************
گـرش روح خـدا خـواندم ،ببخشای
مـرا از ایـن خـطـا مـیـدار مــعــذور
بــه پـیـش داور بــیـنــایِ تـــاریــخ
جــنــایـاتـش نــمـانـد از نـظــر دور
نـمـی مـانـد بدین سان کارو بارش
بـیـفـتـد عاقبت از این شـر و شـور
زجــا خـیـزد چـو خـلـق رنـج دیـده
بکوبد بر سرش بـس تیغ و ساطور
بــروبـد خــاکِ مـیـهـن از وجـودش
شـود ظلمت سـرامان خانه ی نور
درخــشــد بــار دیــگر مـهـر تـابـان
گریـزد از وطن این شیـخ شب کور
 
جمشید پیمان
|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387  |
 

 

 

 

بــاغ می سـوخت درآن بـرهـه یِ بـی بارانی

 

 

جمشید پیمان

 

 

شبِ دل خسته پـر از گریه ی چشمان تو بود

سـیـنـه ، انــدوه گـسـار د ل ویــــران تـو بـود

 دلِ بــی تـابِ پـــر از خــاطـــره ی پــایــیــزی

تـا سـحـر قـصّـه ی او غـصـه ی پنهان تـو بود

 باد شوریده که می خواند به هر کوچه سرود

سخـنش سر بـه سر از مویِ پـریـشان تو بود

 آشـنایـان ، هـمه ،  بـیـگانه یِ غـمخانه یِ تـو

دلِ دیــوانــه یِ مـا بــود کـه مـهـمـانِ تــو بود

 بــاغ می سـوخت درآن بـرهـه یِ بـی بارانی

لـبِ تـفـتـیـده یِ گل  تـشنـه یِ بـارانِ تــو بود

 سینه یِ همهمه ، در لحظه یِ غمبار سـکوت

یــادگـاری زدلِ بــی ســر و ســامــانِ تـو بـود

 تــو در ایــن آیــنــه یِ پــیــر نــبــودی تــنــهـا

جـانِ دلـسـوخـتـه ام هـمـسـفـر جـانِ تـو بود

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در یکشنبه هشتم دی 1387  |
 
 

ما می گیم خر نمی خوایم،پالون خر عوض می شه!

 

شیخک شیاد و جلاد،خاتمی خون آشام، که بدستور استادان اعظم خویش در لژهای فراماسونری، در سال های اخیر ردای آزادیخواهی و دمکراسی بر دوش انداخته و همچون امام گوربگور شده و دوزخی خویش،خمینی،گستاخانه اجرای نقش قیم و وکیل و وصی مردم ستمدیده و زجرکشیده ی ایران را برعهده گرفته است،اینروزها،از یکسو برای گرم کردن تنور نمایش انتخابات ریاست جمهوری در رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی،و از سویی دیگر،در راستای پیشبرد و تکمیل پروژه ی استعماری و بویژه انگلیسی فریب بزرگ مردم ایران که با آوار شدن بهمن ضدتاریخی و ویرانگر موسوم به انقلاب بهمن در زمستان سیاه سال ۱۳۵۷ خورشیدی و بروی کار آمدن رژیم آخوندی بر سر ایران و ایرانی آغازگشت و تا به امروز تداوم یافته است،دوباره به میدان آمده و با این خیال باطل که مردم دردمند و مظلوم ایران دوباره گول او و "برادران" فراماسون وی از باندهای حکومتی موسوم به "تمامیت خواه" و "اصلاح طلب" که  هر دو سر در آخور شبکه ی پلید و اهریمنی فراماسونری دارند را خواهند خورد،سخت به تکاپو  افتاده و ژست های  آزادیخواهانه!!! می گیرد.!

آخوند خاتمی جنایتکار بدنام و رسوایی است که همچون دیگرهمدستان پلید خط امامی و اصلاح طلب!!! خویش،و همراه با باند خونریز موسوم به "تمامیت خواه" در تمامی جنایات و تبهکاری های رژیم دست نشانده و وارداتی آخوندی شریک بوده و در فردای سرنگونی رژیم آخوندی باید پاسخگوی سیاه کاری ها و خیانت های بیشماری باشد که او و دیگر گرداننگان و معماران فراماسون این رژیم واپسگرا و انگلیسی در درازای سه دهه فرمانروایی جنایتکارترین و خونریزترین رژیم تاریخ بر سرزمین باستانی ما مرتکب گشته اند!

لابی های رسوای رژیم واپسگرای آخوندی،و در پیشاپش آنان،سایت ساواماساخته ی "پیک نت" به گردانندگی  "علیرضا خدایی"،مزدور سرشناس و بدنام وزارت اظلاعات رژیم آخوندی،در ارکستری هماهنگ و بهمان اندازه گوشخراش،با براه اندازی توپخانه ی تبلیغاتی ـ آخوندی خویش مذبوحانه می کوشند چنین وانمود سازند که گویا یگانه راه خوشبختی مردم ایران دخیل بستن به امام زاده ی جانوران درنده ای همچون آخوند خاتمی و همپالگی های او، از جمله میرحسین موسوی،نخست وزیر پیشین رژیم آخوندی و یارغار و جنایتکار خمینی خون آشام می باشد.

سران حکومت ضدایرانی آخوندی و اربابان شان که کاملا از ژرفای نفرت مردم ایران از رژیم اشغالگر و تا مغز استخوان وابسته ی جمهوری اسلامی آگاهی دارند،و بویژه این نکته را می دانند که ایرانیان دیگر از هرچه آخوند و ملاست، بیزارند،با حیله گری و بکارگیری شگردهای شناخته شده تلاش دارند که مردم ایران را در مقابل انتخاب بد و بدتر قرار دهند و به آنان چنین القا کنند که:

در نمایش انتخابات ریاست جمهوری ،در مقابل پاسدار تیرخلاص زن،احمدی نژاد و باند او، از  آخوند خاتمی، که پس از عمری ویرانگری و خیانت و  جنایت و تیغ کشیدن بر چهره ی آزادی اینک یکشبه دمکرات!!! و آزادیخواه !!! شده است،پشتیبانی کنند،

و چنانچه نیز نمی خواهند که دوباره بک آخوند رییس جمهورشان شود، از جانورانی همچون میرحسین موسوی که ظاهرا آخوند نیست، حمایت نمایند!

این همه در حالی ست که مردم ایران در این سه دهه فرمانروایی رژیم نکبت و ذلت و جنایت آخوندی که جز ویرانی و واپسماندگی و سرافکندگی و پشیمانی برای ما ایرانیان چیزی به ارمغان نیاورده است،بخوبی دریافته اند که همه ی باندهای حکومتی و پیرامون حکومت(از قماش دارالتجاره ی موسوم به نهضت آزادی به سرکردگی پاانداز حرفه ای،آبراهام یزدی) از یک قماش بوده و سر ته یک کرباسند و کمترین تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند!

مردم ایران از دیرباز انتخاب تاریخی خود را کرده اند و آن چیزی نیست جز برچیده شدن بساط اهریمنی رژیم اشغالگر، دست نشانده و ضدایرانی آخوندی،و بروی کارآمدن حکومتی خردگرا و ایرانی که با ارزش های کهن و انسانی ایران زمین همخوانی داشته باشد.

مردم ایران بصدای بلند به اربابان جهانی آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت گفته اند ومی گویند که خر نمی خواهند،نه اینکه هر روز پالان خر عوض شود، و در نتیجه، یک روز خمینی و خامنه ای و رفسنجانی، یک روز موسوی و رجایی و باهنر،یک روز خاتمی و احمدی نژاد،و روزی دیگر جانوری دیگر از این جانوران بر مسند فدرت بنشیند!

آخوند های معمم و مکلای خدعه گر و پلید خمینی صفت که در جریان فاجعه ی بهمن ۱۳۵۷، بر بستر یک فریب بزرگ تاریخی، و با همدستی اربابان جهانی خویش، از گاوگندچاله دهان رادیوهای استعماری همچون رادیو بی بی سی ـ که بدرستی و بحق از سوی ایرانیان آزاده "آیت الله بی بی سی" نام گرفته است ـ شعار "ما می گیم خر نمی خوایم،پالون خر عوض می شه!" را سردادند و برای تیشه زدن به ریشه ی تمدن کهنسال ایرانی و برچیدن نظام شاهنشاهی در میهن مان این شعار را در دهان فریب خوردگانی گذاشتند که به عبث می پنداشتند با واژگون شدن نظام شاهنشاهی و بروی کار آمدن جمهوری اسلامی دروازه های بهشت برروی ایران و ایرانی گشوده خواهد شد،بهتر از هر کس دیگری می دانند که امروزه شعار مردم ایران در مقابل رژیم اشغالگر و ضدمردمی آخوندی در تمامیت آن همان شعار "ما می گیم خر نمی خوایم،پالون خر عوض می شه!" می باشد.تفاوتی اگر هست،تنها در آن است که مردم ایران اکنون دریافته اند که سردادن این شعار در جریان شکل گیری فاجعه ی بهمن حرکتی خردمندانه و همخوان با منافع ملی ایران نبود، که درنتیجه زمینه را برای بقدرت رسیدن باند تبهکار و جنایت پیشه ی زیر رهبری  خمینی خون آشام و متعاقبا ویرانی ایران فراهم ساخت.حال آنکه سردادن این شعار در حال حاضر نشانه ی روشن خواست و اراده ی قاطع مردم دربند ایران برای رهایی از چنگال خون چکان رژیم آخوندی در تمامیت آن است!

وانگهی!

گردانندگان رژیم آخوندی با تزریق ویروس های ظاهرا مکلایی همچون میرحسین موسوی جنایتکار بجای آخوند فریبکار و جنایت پیشه،خاتمی، به پیکر لرزان نمایش انتخابات ریاست جمهوری،آشکارا بر این واقعیت شگرف و انکارناشدنی صحه می گذارند که:

مردم ایران آخوندها و رژیم آخوندی را نمی خواهند!

رژیم اهریمنی آخوندی در آینده ای بسیار نزدیک سرنـگون خواهد شد و همای خوشبختی ایران زمین دگرباره در سرزمین بزرگ مهر و اشوزرتشت به پرواز درخواهد آمد.آخوندها و مزدوران شان در درون و برونمرز این واقعیت را بخوبی می دانند و از ترس برخود می لرزند!

-----------------------------------------------------------

"اشتباه" لپی یک پیرکفتار در باره ی "امام" نابکار!

 

دریوزگی و مزدوری علیرضا خدایی ،از سران حزب خائن توده و گرداننده ی سایت ساواماساخته ی "پیک نت" و ورق پاره ی آخوندی "راه توده" بیش از آن روشن و آشکار است که نیازی به توضیح داشته باشد!

این جانور جاسوس و هزارچهره  که  نه تنها در لودادن و دستگیری نظامیان دلیر و میهن دوست مرتبط با کودتای نوژه،بلکه بر پایه ی بسیاری از شواهد و قرائن حتی در لو دادن سران حزب معلوم الحال توده به وزارت اطلاعات رژیم جنایتکار آخوندی نقشی مستقیم و ویژه داشته است،اخیرا در یک نمایش خیمه شب بازی  و باصطلاح مصاحبه با گردانندگان ورق پاره ی آخوندی "راه توده" به بازگویی خاطرات خود از دوران پیش و پس از فاجعه ی بهمن ۱۳۵۷ پرداخته است.

می گویم بازی خیمه شب بازی،زیرا آنکه نمی داند گرداننده ی ورق پاره ی ساواماساخته و آخوندی "راه توده" کسی بجز همین "علیرضا خدایی" نیست،خواجه حافظ شیرازی است!شماره ی حساب بانکی این ورق پاره ی آخوندی نیز به نام همسر و همدستش  "ناتالیا(ناتاشا) ورنیس "می باشد که چنین است:

حساب بانکی
Vernis
PostbankEssen
KontoNr. 0517751430
BLZ: 360 100 43
Germany

به عبارتی دیگر،علیرضا خدایی در واقع برای ارضای کمبودهای خویش و عقده گشایی و دهن دریدگی علیه اپوزیسیون برانداز رژیم آخوندی،و نیز در راستای ایفای نقش کاریکاتور نورالدین کیانوری معدوم،خودش با ورق پاره اش مصاحبه می کند و سپس آن را به عنوان مصاحبه ی دیگران با خود قالب می کند!

این خاطرات کذایی که بی شک می توان بر آن نام "یادمانده های یک جاسوس وامانده" را نهاد،تاکنون  در ۲۵ شماره ی ورق پاره ی آخوندی" راه توده" منتشر شده است که البته علرضا خدایی از هول حلیم در دیگ افتاده و گمان می کند آن ها را در ۲۶ شماره منتشر ساخته است!چه می شود کرد:پیری است و فراموشی!بیهوده نبود که همسر و همدستش "ناتالیا(ناتاشا) ورنیس" از سالها پیش و با اصرار این پیرکفتار را واداشت که برای جوان نشان دادن خویش موهای سپیدش را رنگ کند! 

این پیرکفتار توده ای در تازه ترین "یادمانده های" کذایی خویش که در شماره ی ۱۹۸ ورق پاره ی "راه توده" آمده است،یک "اشتباه" لپی کوچک،اما قابل توجه مرتکب شده، بمصداق ضرب المثل معروف "ترک عادت موجب مرض است"،و بتصور اینکه بروال معمول، اما دور از چشم ایرانیان، در یکی از نشست های نوبتی وزارت اطلاعات رژیم آخوندی حضور داشته و به ولی نعمتان خویش گزارش می دهد،از خمینی خون آشام  با عنوان امام یاد می کند و بدین ترتیب دم خروس ارادت همیشگی خویش به خمینی جلاد را به نمایش می گذارد!

و این هم دم خروس علیرضا خدایی در ورق پاره ی ساواماساخته و آخوندی "راه توده":

       

 نا گفته ها در گفتگو با علی خدایی - 26 

مصطفی چمران
از روی سر مذاكرات
جنگ در كردستان
را آغاز كرد!

                                                                                                                                                  

" در جلسه چهارنفره، ما می‌خواستیم در باره ملاقات با چمران بدانیم، اما واقعیت اینست كه از كیانوری نباید از این نوع سئوالات می‌شد، چون واكنش نشان میداد. همیشه علاقمند بود خودش آنچه را لازم است و صلاح میداند بگوید، نه این كه ما با كنجكاوی سئوال كنیم. گاهی هم حوصله نداشت جزئیات یك مسئله را طرح كند. آن روز هم‌هاتفی با زیركی مسئله فرمان امام به چمران را كه نظر مثبتی نسبت به آن نداشت پیش كشید و كیانوری هم گفت عموئی و شلتوكی با او ملاقات كرده‌اند. تمایل نداشت بیشتر چیزی بگوید و هیچكدام از ما هم در باره جزئیات ملاقات چیزی نپرسیدیم. چند روز بعد زنده یاد جوانشیر را در خانه جدیدش دیدیم. درهمان مجموعه آپارتمانی كه در خیابان حافظ شیرازی، پشت باغ وحش تهران در خیابان پهلوی سابق قرار داشت." (راه توده شماره ۱۹۸ دوشنبه مهرماه ۱۳۸۷)

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387  |
 
 

وقتی علیرضا خدایی پاانداز می شود!

 

علیرضا خدایی ،گرداننده ی سایت ساواماساخته ی "پیک نت" و ورق پاره ی آخوندی "راه توده" که روز و شب به لوطی گری برای رژیم اشغالگر و دست نشانده ی آخوندی سرگرم است، چنانچه پرکارترین مزدور وزارت اطلات رژیم آخوندی در برونمرز نباشد،بی گمان در زمره ی پرکارترین مزدوران این رژیم ضدایرانی قرار داشته و از آن دسته جانورانی است که بواسطه ی دریدگی و بی چشم و رویی و گذراندن دوره های معروف حوزوی می بایستی بجای لوطی شدن،آخوند می شد.

 علیرضا خدایی که بواسطه ی تلاش شبانه روزی در زمینه ی اجرای فرامین گردانندگان وزارت اطلاعات رژیم آخوندی بویژه در زمینه ی سمپاشی و دروغ پراکنی علیه مقاومت و اپوزیسیون برانداز رژیم آخوندی اخیرا از سوی گردانندگان این وزارتخانه ی تروریست پرور به نشان ویژه و فقاهتی "یابوی استثنایی" مفت خر شده است،در تازه ترین شماره ی سایت ساواماساخته "پیک نت" به درج یک آگهی تبلیغاتی برای شخصی بنام "بهرنگ علوی"(بخوان بد رنگ علوی!) که گویا گرداننده ی یکی از گروه های راک می باشد،پرداخته و از خوانندگان این سایت ساواماساخته خواسته است که به گروه مزبور رای دهند.

و اما این "بهرنگ(بدرنگ) علوی" کیست؟

تا آنجا که من می دانم،"بهرنگ(بدرنگ) علوی" پسرخوانده ی یکی دیگر از مزدوران رژیم آخوندی بنام "حسین علوی" است.

"حسین علوی"،از سران پیشین حزب خائن توده، از مزدوران رژیم آخوندی و از برنامه سازان رادیو آخوندی موسوم به "زمانه" است که با بودجه ی دولت هلند،بنام دولت هلند،اما بکام وزارت اطلاعات رژیم آخوندی برنامه پخش می کند و در راستای پیشبرد سیاست های حزب مردم فروش توده به لابی گری برای رژیم آخوندی می پردازد.

"بهرنگ(بدرنگ) علوی" فرزند "ناصر منصور" و شخصی بنام "شیرین" است."شیرین" که از عوامل حزب معلوم الحال توده بوده و با نام مستعار "پروین" بهمراه پسرش "بهرنگ" در دوران حاکمیت باند دست نشانده ی شوروی در افغانستان،در کابل مستقر بود،پس از جدایی از همسرش با "حسین علوی"(با نام مستعار "امین") که در آن هنگام مسئولیت تشکیلات ضدایرانی حزب توده در افغانستان را برعهده داشت،ازدواج کرد.

جالب است بدانیم که در آن هنگام علیرضا خدایی(با نام مستعار"علی") و "حسین علوی" در جریان سگ دعواهای درونی حزب توده دشمنان خونی یکدیگر بوده و سایه ی یکدیگر را با تیر می زدند!

اینک اما زمانه دیگر شده است و جفتک اندازی ها و لگدپراکنی های "رفقا و رقبای دیروز" جایش را به همدلی و همکاری و همدستی و پااندازی برادران امروز در چارچوب اجرای دستورات وزارت اطلاعات رژیم آخوندی داده است :

امروزه علیرضا خدایی  و حسین علوی که هردو آشکارا سر در توبره ی وزارت اطلاعات رژیم آخوندی دارند،در سایت ساواماساخته ی "پیک نت" و رادیو آخوندی موسوم به "زمانه" به یکدیگر دل می دهند و قلوه می گیرند،هرچند با خرمردرندی و قحبگی حرفه ای ـ توده ای چنین وانمود می کنند که یکدیگر را نمی شناسند!

در چنین فضای "عاشقانه ای" است که علیرضا خدایی ضمن پااندازی برای حسین علوی، به درج آگهی تبلیغاتی برای پسرخوانده ی  این رقیب دیروز، و شریک و همدست امروزش در وزارت اطلاعات رژیم آخوندی می پردازد و به سبک رژیم آخوندی می کوشد تا خوانندگان ناآگاه را فریفته و رای شان را در صندوق های مزدوران وزارت اطلاعات رژیم بیندازد!

این چند سطر را نوشتم تا به جانورانی همچون علیرضا خدایی و حسین علوی و اربابان شان در رژیم آخوندی یادآوری کرده باشم که مردم ایران آگاهند و فریب قورباغه های رنگ کرده ی رژیم از قماش "بهرنگ(بدرنگ) علوی" را نمی خورند!

و اینهم آگهی تبلیغاتی پاانداز حرفه ای و مزدور آبروباخته،علیرضا خدایی برای قورباغه ی رنگ کرده ی  توده ای ـ آخوندی،"بهرنگ(بدرنگ) علوی"  پسرخوانده ی حسین علوی که در سایت ساواماساخته ی "پیک نت" آمده است: 

  

در این مسابقه "راک" شرکت کنید!

ساماوایو یک گروه بین المللی "راک" است و سرپرست و گیتاریست آن یک جوان ایرانی مقیم آلمان بنام بهرنگ علوی. این گروه در یک مسابقه فشرده و سخت که بین بیش از پنجاه هزار گروه راک در سراسر جهان برگزار شده، توانسته جزو سه گروه برگزیده انتخاب شود . این مسابقه با هزینه شرکت کوکاکولا برگزار شده و اکنون رقابت سختی بین سه گروه باقی مانده در جریان است. شما هم می توانید با رای و نظر خود در باره آخرین کار این گروه "ساماوایو" شرکت کنید. و شاید هم به گروهی رای دادید که سرپرست آن "بهرنگ علوی" است. می توانید اینجا قطعات راک را گوش کنید و رای بدهید.

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در شنبه بیستم مهر 1387  |
 
 

 

 

پیام شاهزاده رضا پهلوی

 

 بمناسبت اعدام زندانیان سیاسی

 

هم میهنان عزیزم،

با نگرشی به کارنامۀ سیاه و سهمناک کشتار در جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا کنون، هر برگی را خونین تر و مرگبارتر از برگ دیگری می یابیم.

جرم تمامی این جانباختگان صرفنظر از ایده و مرام سیاسی آنان، در نهایت معصومیت، پای بندی به اصل آزادی عقیده و بیان و ابراز آزادنۀ اعتقادات و آرمانهایشان بوده است.

جلادان رژیم دستور دارند که دگراندیشان دربند را یا به ترک عقیده وادار کنند و یا بکشند و در گورستان های بی نام و نشان به خاک بسپارند.

دهم شهریور ماه تنها یادآور کشتار بی رحمانۀ تاریخی نیست، بلکه حکایت از مقاومت قهرمانانه و رشادت آمیز قربانیان آن دارد. آنها با پذیرش مرگ بجای تسلیم در برابر استبداد، نقاب از چهرۀ اهریمنی رژیم برگرفتند و ماهیت ضد ایرانی و واپسگرای آنرا برملا ساختند.

اکنون بر ما ایرانیان است که همواره یاد تمامی این فرزندان جانباخته و شایستۀ ایران را با هر باور و اندیشه ای گرامی بداریم و با تلاشی همبسته و پیوسته در راه رهایی میهن، روح پاکشان را شاد و خانواده هایشان را مفتخر و سربلند نمائیم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی
|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در جمعه نوزدهم مهر 1387  |
 
 

 صد لعنت به رژیم جنایتکار آخوندی!

 

صد رحمت به حکومت پهلوی!

 

 

محمد رضا خاتمی،برادرشیخک جلاد و شیاد، محمد خاتمی،و از سرکردگان باند جنایتکار و راهزن موسوم به "اصلاح طلب" در مصاحبه ای با روزنامه ی "اعتماد" که یکی از بلندگوهای تبلیغاتی جنایتکاران "دیروز" و "اصلاح طلبان" امروز می باشد، ضمن مقایسه ی دوران پرنکبت ریاست جمهوری پاسدار تیرخلاص زن،احمدی نژاد، با دوران پرنکبت ریاست جمهوری محمد خاتمی خون آشام و فریبکار،به دفاع از برادر جنایتکارش پرداخت و مدعی شد:

"امروزه وقتی عامه مردم وضعیت زندگی، معیشت، آزادی های اجتماعی جوانان و حتی ورزشکاران یا بیشتر از همه دخالت هایی که در مسکن می شود، مشکلاتی که جانبازان و ایثارگران که در آموزش و پرورش دارند و تضییقاتی که برای آنها ایجاد شده یا بیماران و دردمندان که داروهای آنها گران تر شده و به آن امکانات سابق دسترسی ندارند را ملاحظه کنند و با حساب دو دوتا چهارتای ساده مقایسه می کنند اکثریت به اصطلاح عامیانه می گویند صد رحمت به آقای خاتمی. مردم از وضع موجود ناراضی هستند و وقتی مقایسه می کنند طالب این هستند که به وضع سابق برگردند."

محمدرضا خاتمی که خود همچون دیگر  گرگ های سرکرده ی باندهای گوناگون حکومتی در جنایات و تبهکاری های بیشمار رژیم خونریز جمهوری اسلامی علیه مردم ایران مستقیما نقش داشته و دارد،آشکارا خود را به خریت زده و بروی خود نمی آورد که برادر جنایتکارش در سال های جنگ ضدمیهنی و خمینی خواسته ی ایران و عراق وزیر ارشاد رژیم دست نشانده ی آخوندی بود و در این مقام،همچون امام اهریمن خوی و پلیدش صدها هزارتن از کودکان و نوجوانان و جوانان ایران را با وعده ی رسیدن به بهشت روانه ی جهنم جنگ با کشور همسایه ی مان نمود!

 محمدرضا خاتمی همچنین بروی نامبارک خویش نمی آورد که کشتار همگانی زندانیان سیاسی میهن مان در تابستان سال ۶۷ بفرمان خمینی دجال در دورانی رخ داد که برادر خون آشام وی وزیر ارشاد رژیم آخوندی بود و هم او بود که دوش بدوش لاجوردی جلاد و دیگر دژخیمان خمینی صفت، شکنجه گران و اعضای جوخه های اعدام را در زمینه ی تجاوز به دختران و زنان دربند، پیش از اعدام آنان، ارشاد و راهنمایی، و آنان را برای گرفتن پول فشنگ از خانواده های قربانیان اعدام شده توجیه شرعی می کرد!و هم او بود که پس از معدوم گشتن اسدالله لاجوردی  از آن حرامی خون آشام و سادیست تجلیل بعمل آورد! 

محمدرضا خاتمی همچنین ظاهرا از یاد برده است که فرمان سرکوب خونین خیزش دانشجویان میهنمان در ۱۸ تیر، در دوران ریاست جمهوری پرنکبت و ذلت برادر تبهکارش،آنهم از دهان بویناک شخص وی صادر شد!  

محمدرضا خاتمی، این گرگ خمینی صفت براستی و یکسره خود را به خریت زده و این نکته را بفراموشی می سپارد که مردم ایران،"با حساب دو دوتا چهارتا"و"به اصطلاح عامیانه" ضمن مقایسه ی دوران پیش از فاجعه ی بهمن با دوران سیاه پس از فاجعه ی بهمن،و با پی بردن به کلاه گشادی که دارودسته ی راهزن وجانی فراماسون خمینی و اربابان جهانی وی با استفاده از نام رمز "انقلاب بهمن"  بر سر ایرانیان گذاشتند،از همان فردای بروی کارآمدن رژیم دست نشانده ی آخوندی گفتند:"صد رحمت به دوران پهلوی!" و در اکثریت خویش آرزوی بازگشت به آن دوران را نمودند! امروزه نیزباید کر بود تا این عبارت و آرزو را که از زبان زن و مرد و پیر و جوان ایرانی بر سر هر کوی  و برزن شنیده می شود،نشنید!

ایرانیان آگاه و آزاده از همان فردای بروی کارآمدن رژیم جنایتکار خمینی که از همان آغاز در سراسر ایران بساط سرکوب و شکنجه و اعدام و دزدی و غارت و تجاوزگری را گسترد،به گردانندگان و اربابان این رژیم جنایت پیشه لعنت فرستادند و آن سیه دلانی را که این آتش را در خرمن هستی ملت بزرگ ایران درافکندند،روز و شب نفرین کردند . باید کر بود و کور تا لعن و نفرین ها ی شبانه روزی ایرانیان ستمدیده،زجرکشیده و داغدار علیه جانیان و آدمکشان حرفه ای فرمانروا بر میهن مان را ندید و نشنید!   

برخلاف دروغگویی ها و اباطیل آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت از قماش محمدرضا خاتمی که دست یکایک شان تا مرفق به خون مردم ایران آغشته است،آنچه مردم ایران می خواهند و آرزو می کنند،نه بازگشت به دوران سراسر نکبت و وحشت و ذلت و جنایت محمد خاتمی و شرکا از هر دو باند حکومتی،بلکه بازگشت به دوران پرافتخار سرافرازی و سربلندی ایران و ایرانی در پهنه ی گیتی است.

امروزه مردم ایران تنها و تنها یک آرزو دارند و آن چیز ی نیست جز آزادشدن ایران و ایرانی از بند اهریمنی رژیم خونریز و سیاهکار آخوندی در تمامیت آن،و رها گشتن از چنگال خون چکان گردانندگان خون آشام و انگلیسی تبار این رژیم صد در صد وابسته به بیگانگان!

مردم ایران،و در پیشاپیش آنان دختران و پسران دلیر و آزاده ی میهن مان در درون و برونمرز بخوبی می دانند که تحقق این آرزوی میهنی جز از راه همبستگی و اتحاد همه ی نیروهای خواهان براندازی رژیم جنایتکار آخوندی،یعنی رژیمی که همه ی باندهای حکومتی اش در زمینه ی حفظ قدرت و سرکوب ما  ایرانیان متفق القول و متحد می باشند،ممکن نیست!

ننگ و نفرین بر رژیم جنایتکار و واپسگرای آخوندی!

لعنت بر خمینی و آل خمینی:از سیدعلی گدا و رفسنجانی و پاسدار احمدی نژاد گرفته تا خاتمی ها و کروبی ها و آبراهام یزدی و یکایک گردانندگان و مزدوران و پشتیبانان رژیم اشغالگر آخوندی!

درود بیکران بر شیرزنان و کوهمردان شهر شرف ،پایداری و پایمردی:"اشرف"، و دیگر دلاوران و آزادگانی که در درون و برونمرز پرچم شرف،غیرت،ایستادگی و آزادیخواهی ملت بزرگ ایران را در برابر رژیم آخوندی به اهتزاز در آورده اند!

------------------------------------------------------------------

تهدیدات  توخالی رژیم دست نشانده ی آخوندی

 

 علیه اربابان انگلیسی!

 

کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس رژیم آخوندی در نشستی با حضور گله ای از سفیران جنایتکار این رژیم ضدایرانی،پس از استماع گزارش سفیر تبهکار این رژیم در کعبه ی آمال آخوندها،یعنی انگلستان، از برخی کم لطفی های اخیر اربابان انگلیسی خود گله گزاری نموده و در یک نمایش خیمه شب بازی آخوندی  که سناریونویسان آن از قضای روزگار همان ولی نعمتان انگلیسی آخوندها هستند،دولت انگلستان را به تنزیل سطح روابط سیاسی و دیپلماتیک میان دو "دولت خادم"(رژیم دست نشانده ی آخوندی) و " دولت  مخدوم"(دولت استعمارگر انگلستان) تهدید کرده اند!

کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس آخوندی یکبار دیگر خشم و نگرانی فزاینده ی سید علی گدا و دیگر گردانندگان و مزدوران معمم و مکلای رژیم پابگور جمهوری اسلامی نسبت به اقدام  اخیر دولت انگلستان در زمینه ی بیرون آوردن نام سازمان مجاهدین خلق ایران از فهرست  سازمان های  تروریستی را ابراز نموده و بگونه ای مضحک مدعی شد که گویا این اقدام دولت انگلستان به تقویت تروریسم در منطقه یاری می رساند!!!

رژیمی که بند ناف سران و گردانندگان و دم و دنبالچه های آشکار و پنهانش را با تروریسم  و جنایت و خونریزی و خشونت و تجاوزگری بریده اند،اینک مدعی مبارزه با تروریسم شده است!!!

سوز و گداز گله ی گرگ های گردآمده در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس آخوندی از بابت رفع ممنوعیت از فعالیت سازمان مجاهدین خلق ایران در خاک انگلستان که در پی یک کارزار گسترده ،و برغم خواست و اراده ی دولت استعمارگر انگلستان انجام گرفت،البته برای ما ایرانیان قابل درک است.همچنانکه سوزوگداز دیگر گردانندگان معمم و مکلای رژیم آدمخوار و واپسگرای جمهوری اسلامی،و نیز جانوران جنایت پیشه ای همچون آبراهام یزدی،رییس دارالتجاره ی انگلیسی ـ آمریکایی موسوم به "نهضت آزادی" در این رابطه کاملا قابل درک است!

این جیره خواران دیرینه ی انگلیس نیک می دانند و احساس می کنند که رژیم اهریمنی و انیرانی آخوندی که بقا و حیات انگلی خود را بیش و پیش از هرچیز مدیون وابستگی خویش به دولت انگلستان است، و اصولا بر پایه ی اراده ی ضدایرانی این دولت بدنام و شرکای آن برسرکار آمده است،واپسین نفس های خود را برمی آورد و در آینده ای بسیار نزدیک راه به زباله دان تاریخ خواهد برد!

آنچه اما به تهدیدات توخالی و تهوع آور این جانوران علیه دولت انگلستان مربوط می شود،باید گفت که مردم ایران دیریست که دست  کثیف آنان را خوانده اند و فریب این بازی ها و نمایشات آخوندی ـ انگلیسی فراماسون های معمم و مکلایی را نخواهند خورد که از سه دهه ی پیش بدین سو میهن ما را اشغال کرده اند!جانورانی که امام دجال و خون آشام شان همراه با هفت پشت خاندان فراماسون و ملعون اش از دست نشاندگان و ریزه خواران همیشگی سفره ی استعماری دولت حیله گر و غارتگر انگلستان بود و اصولا در چارچوب چنین روابطی در سرزمین مادری ما بقدرت رسید تا از آن ویرانه سرا و گورستانی بسازد،که چنین نیز کرد!    

مردم شریف و آزاده ی ایران،از هر دسته و گروه و سازمان سیاسی مخالف رژیم آخوندی،از نیروهای هوادار جمهوری گرفته تا نیروهای هوادار نظام پادشاهی عزم جزم دارند که بساط غارتگرانه و اهریمنی این رژیم ضدایرانی دست نشانده ی بیگانگان،و در وهله ی نخست،دست نشانده ی دولت انگلستان را در ایران زمبن یکسره از میان برچینند و ایرانی آزاد،آباد و شکوفا را بنا نهند!

بامید فرارسیدن آنروز بزرگ،که بیگمان بسیار نزدیک است!

 

Britain's Baby Becomes
 
  The EU's BEACH BOY 
 
Thanks to little help from Russia & China
 
 
Islamic Republic of Hell In Iran
Established by Britain in 1979
and protected by them ever since
|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در جمعه نوزدهم مهر 1387  |
 

 

 

دم خروس علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی)

 

در "گاهنامه ی پارس" وابسته به آرمان نوری،

 

یار غار بریده مزدوران ورشکسته ی وزارت اطلاعات آخوندی!

 

 koroshERFANI2 von Ihnen.korosherfani von Ihnen.

علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی)

 

آرمان نوری،یکی از شیادان حرفه ای جاسازی شده در صفوف اپوزیسیون رژیم آخوندی و سرکرده ی دم و دستگاه موسوم به "پارس ـ شورای براندازی " معرف حضور ایرانیان آگاه و آزاده می باشد.

این فرد که ظاهرا در راه براندازی رژیم اشغالگر آخوندی مبارزه می کند و مدعی است که یگانه تشکیلات دارای توانایی و صلاحیت براندازی رژیم جمهوری اسلامی،تشکیلات پوشالی زیر رهبری او و همپالگی هایش می باشد،دشمنی عمیق خود با مقاومت سازمانیافته ی مردم ایران،بویژه با سازمان مجاهدین خلق ایران و رهبری آنرا پنهان نکرده و در این راستا چندی پیش  شماری از بریده مزدوران وزارت اطلاعات رژیم آخوندی(کلیک کنید) را بدستور این وزارت خانه جهت سمپاشی علیه مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران در پاریس بسیج نمود و با برگزاری کنفرانس مطبوعاتی برای این جانوران موذی ناقل میکرب آخوندی تلاش کرد تا جنایات بیشمار رژیم آخوندی و سربازان با نام و گمنام آن علیه مردم ستمدیده ی میهنمان را پرده پوشی نماید و بزعم خود با قالب نمودن ظالم(رژیم دست نشانده و خونریز آخوندی) بجای مظلوم(مردم و مقاومت سازمانیافته و سرفراز ایران) افکار عمومی فرانسه را گمراه سازد و از اینراه به بقای عمر ننگین و سراسر خیانت و تبهکاری رژیم آخوندی یاری رساند!

این اما تنها بخشی از ماجراست.

آنچه در این میان جالبتر و مهمتر است،همکاری و همدستی دیرینه ی یکی از مزدوران رژیم آخوندی بنام علی اکبر ملاجانی(با نام های مستعار "کوروش عرفانی"،"دکتر جهانگیر افشاری"،"الف ـ خوشمزه" و یک دوجین دیگر از اسامی مستعار) با آرمان نوری و دم و دستگاه آخوندی وی می باشد.

علی اکبر ملاجانی از دوره دیده های کیهان شریعتمداری است.او که به بهانه ی تحصیل در رشته ی جامعه شناسی به خارج از کشور صادر شده است،در یک دوره نسبتا طولانی کوشید خود را نزدیک به مواضع و دیدگاه های مقاومت و بویژه سازمان مجاهدین خلق ایران جا بزند،اما سرانجام عملا نقاب از چهره برکشید و با فحاشی نسبت به مجاهدین و متهم نمودن آنان به دنباله روی از "امپریالیسم" و "صهیونیسم" و تبلیغ نظریه ی بودار مبتنی برباصطلاح ناتوان بودن اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی،دم خروس وابستگی خویش به وزارت اظلاعات رژیم آخوندی را به نمایش گذاشت.

علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) که در کنار مزدوری همچون "فریدون گیلانی" از همکاران دیرینه ی "علی ناظر"،گرداننده ی سایت "دیدگاه" پیشین،و سایت بحران زده ی "بحران" می باشد،با آرمان نوری مناسباتی بسیار نزدیک دارد.علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) از گردانندگان اصلی،اما پشت پرده ی نمایش آخوندی موسوم به کنفرانس مطبوعاتی بریده مزدوران وزارت اطلاعات بود که ظاهرا به ابتکار !!! دم و دستگاه وابسته به آرمان نوری،اما در واقع بدستور وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی در پاریس برگزار شد.

در افشاگری هایی که در گذشته علیه علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) و چهره های مرموز و پنهانی وی انجام گرفته است،از جمله به مناسبات پنهانی اما بسیار نزدیک وی با آرمان نوری اشاره شده است.

افزون بر این، این نکته نیز مورد تاکید قرار گرفته است که علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) که گرداننده ی خبرگزاری باصطلاح مستقل موسوم به "زاگرس" می باشد و در پاریس نیز زندگی می کند،هرگز سخن و مطلبی برعلیه بریده مزدوران وزارت اطلاعات که تعزیه گردان رسمی و آشکار نمایش آخوندی آنان علیه مقاومت شخص آرمان نوری بود،بر زبان نراند و ننوشت!نیز با خر مردرندی در خبرگزاری باصطلاح مستقل خود موسوم به "زاگرس" در باره ی قمه کشی جنجال برانگیز بریده مزدوران رژیم  علیه ایرانیان مخالف رژیم در پاریس سکوت کامل اختیار کرد،که خود گویاترین نشانه و سند همدلی و همزبانی و همدستی و همخطی با این جانوران موذی و جاسوس رژیم آخوندی را بدست می دهد!

اکنون اما دم خروس همکاری و همدستی  و همخطی دیرینه ی علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) با آرمان نوری و دم و دستگاه وی موسوم به "سازمان پارس و شورای براندازی" از "گاهنامه ی پارس"،ا رگان این سازمان بیرون زده است و در شماره ی ۶۹ این گاهنامه نوشته ای زیر نام "  تلاش فراماسونری فرانسه برای تبدیل قالیباف به ناپلئون ایران  " با عکس و امضای "کوروش عرفانی" بچاپ رسیده است،و بدین ترتیب درستی مطالب افشاگرانه ای که در آن به همکاری های گسترده اما پنهانی علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) با آرمان نوری و تشکیلات کذایی وی اشاره شده بود،یکبار دیگر به اثبات رسیده است.

گفتنی است،هرچند این نخستین باری نیست که نوشته ای از "کوروش عرفانی" در "گاهنامه ی پارس" وابسته به آرمان نوری درج و منتشر می شود،اما این نخستین بار است که نوشته ای از وی همراه با عکس اش در این گاهنامه چاپ شده است.

این هم سند همکاری علی اکبر ملاجانی( کورش عرفانی(کلیک کنید)با آرمان نوری و دم و دستگاه آخوندی وی، یعنی دم و دستگاهی که در پوشش باصطلاح مبارزه ی مستقل با رژیم آخوندی، روز و شب به سمپاشی علیه اپوزیسیون برانداز رژیم جنایتکار و ضدمردمی جمهوری اسلامی،از مجاهدین خلق و نیروهای هوادار پادشاهی گرفته تا کمونیست ها می پردازد و از اینراه دوش بدوش جریانات رسوا و آبروباخته ای همچون حزب خائن توده و سازمان اکثریت و شرکای رنگارنگ آنان به تداوم فرمانروایی این رژیم اهریمنی و انیرانی در میهن اشغال شده ی مان یاری می رساند! 

   

 

گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Août 2008 - n° 69

تلاش فراماسونری فرانسه برای تبدیل قالیباف به ناپلئون ایران


 

کورش عرفانی  

شبکۀ حامیان رژیم در خارج از کشور متشکل از ایرانیان وابسته به جمهوری اسلامی، خدمتگزاران مجانی مانند توده ای - اکثریتی های شرمنده و نیز خارجیانی است که بنا به دلایل اقتصادی یا در جهت حفظ منافع کشورشان به پشتیبانی، مشروعیت بخشی و پا اندازی به نفع رژیم ضد انسانی و ضد ایرانی جمهوری اسلامی مشغول به خدمت هستند. در فرانسه عده ای از باصطلاح « ایران شناسان » و یا « متخصصین ایران» هستند که به وزارت خارجه و نیز وزارت دفاع این کشور وابسته بوده و سال هاست که در پوشش « پژوهش های ایران شناسی» به کسب اطلاعات در زمینه های مختلف در داخل ایران مشغول بوده و نتایج کار خود را در اختیار نهادهای تصمیم گیری حکومتی، باندهای پشت پرده و یا شرکت های بزرگ نفتی مانند توتال می گذارند تا از این طریق فرانسه بتواند به بهترین نحو ممکن منافع خود را در ایران حفظ کرده و مانع از تغییری شود که بتواند قراردادهای استعماری امضاء شده توسط رژیم را زیر سئوال ببرد.

 

دانشمندان حامی رژیم

دو چهره شناخته شده  این گروه پژوهش نما عبارتند از «یان ریچارد[1]» و «برنارد هوکارد»[2].

یان ریچارد که در حال حاضر در بازنشستگی به سر می برد از پا اندازان معروف و بنیانگذار یک واحد به ظاهر علمی به نام «جهان ایرانی» بود که در چارچوب مرکز پژوهش علمی فرانسه[3] فعالیت می کند. بسیاری از ایرانی ها نیز برای یک لقمه نان یا یک موقعیت شغلی یا اهداف سیاسی با این واحد همکاری کرده و می کنند. آنها که در فرانسه هستند توسط این واحد به داخل ایران فرستاده شده و با یاری شعبه ای از این واحد که در ایران تأسیس شده به تحقیقات میدانی دست زده و اطلاعات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دست اول کسب کرده و آنها را در اختیار این واحد در فرانسه می گذارند. این واحد نیز با تجزیه و تحلیل داده ها و گزینش هدفمند آنها نهادهای سیاسی، تصمیم گیری و اقتصادی فرانسه را، برای انتخاب سیاست های دقیقی که منافع فرانسه و یا باندهای حاکم بر فرانسه را تأمین نماید، تغذیه می کنند. تاکنون بخشی از این اطلاعات به دستور مقامات فرانسوی به شکل های مختلف کتبی و شفاهی، مستقیم و غیر مستقیم دراختیار رژیم گذاشته شده تا آنها برای بقای نظام جمهوری اسلامی و مقابله با خطرات گوناگون از این داده ها استفاده کنند. این خدمت رسانی بهایی است که این « ایران پژوهان » باید در اختیار رژیم بگذارند تا اجازه فعالیت برای کسب اطلاعات و « جاسوسی پژوهش گونه » در ایران داشته باشند. این واحد تاکنون حاصل زحمات چندین پژوهشگر ایرانی را بالا کشیده و به آنها هیچ حق مادی یا معنوی نداده است. آنها همچنین در مدیریت شهرداری تهران، که یکی از آشفته ترین شهرهای جهان است، به طور غیر مستقیم دست داشته وبرای بستن قراردادهای کلان مانند مترو تهران برای شرکت های فرانسوی پااندازی می کنند.

چهره دیگر این باند تحقیقاتی « برنارد هوکارد » است که سال هاست به عنوان یکی از فعال ترین عناصر این تیم در جهت لابی گری مورد نیاز شرکت های بزرگ نفتی و اقتصادی دیگر مانند رنو و شرکت مترو فرانسه در حال تلاش است تا ایده با ثبات بودن رژیم را جا بیاندازد. او که به ظاهر تخصص جغرافیا دارد به خود اجازه می دهد درباره فرهنگ، تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی و امورسیاسی ایران اظهار نظر کند. تز اصلی این گروه به ظاهر پژوهشی از بیست سال پیش تا کنون به این صورت خلاصه می شود[4]:

انقلاب سال 57 محصول ناسیونالیسم و اسلامیت جامعه ایرانی بوده است رژیم جمهوری اسلامی برخاسته از انقلاب است بنابراین هم ناسیونالیسم ایرانی را نمایندگی می کند و هم اسلامیت آنرا. لذا دارای یک مشروعیت کامل است. به این دلیل دیگر نباید رویای تغییر آن را داشت زیرا بهترین نظامی است که می توانست از جامعه ایران بیرون بیاید. اما این رژیم در درون خود متحول می شود. زیرا رژیمی است پویا و دارای پتانسیل های قوی برای بهتر شدن و تبدیل شدن به یک حکومت متعارف و معمولی.

با یک چنین ایده اصلی و بنیادین، این گروه شبه پژوهشی تز دیگری را دنبال می کرده است که هرگز راجع به آن چیزی نمی گویند، اما در لابلای خطوط می توان ایده و انگیزه واقعی را یافت :

از آنجا که رشد واقعی و دمکراتیک جامعه ایران برای آینده منافع سرمایه داری جهانی به طور عام و سرمایه داری فرانسه به طور خاص بسیار خطر ساز است، بهتر است که کشور عظیم و با پتانسیلی مثل ایران همیشه در سیطره حاکمیت های بی لیاقت و قابل کنترل باشد. بروز انقلاب در سال 57 نشان داد که جامعه ایران بدون دخالت خارجی ها می توانست شانس یافتن مسیر دمکراسی را تا حدی داشته باشد. برای از میان بردن این شانس بهتر بود که ما دخالت کنیم. این فرصت در کنفرانس گوادلوپ پیش آمد و ما با همکاری آمریکا و انگلستان که اهدافی مشابه ما داشتند موفق شدیم رهبری انقلاب را تعیین کنیم. خمینی را به فرانسه آورده و با همکاری دو کشور دیگر حامی وی - انگلستان و اسرائیل-  کسانی را که باید ساختارهای اصلی نظام آینده را در دست می داشتند تعیین و آماده ساختیم. بعد شاه را کنار زده و با توهم این که انقلاب به پیروزی رسیده است حکومت خمینی را در آنجا مستقر ساختیم. بعد از آن و در طول سی سال گذشته در حال بهره بردن از این هوشیاری و زرنگی خود هستیم. برای منافع ما در ایران و منطقه هیچ رژیمی نمی تواند احمقانه تر - پس بهتر - و ضد ایرانی تر از رژیم فعلی عمل کند، به همین خاطر هر یک روز که به عمر آن اضافه کنیم یک روز بیشتر از این خوان یغما استفاده کنیم.

نتیجه: باید هر گونه خطر تغییر رژیم را در ایران شناسایی، بی اعتبار و خنثی کنیم و اجازه دهیم که قدرت سیاسی دست به دست در درون خود نظام جمهوری اسلامی بچرخد تا این غارت سی ساله به چهل و پنجاه و شصت سال برسد.

در سایه یک چنین تز پنهان شده اما بدیهی است که این گروه پژوهشی- جاسوسی سال هاست به تهوع آورترین شکل ممکن در کنار جناح ها و شخصیت های مختلف رژیم به دفاع جانانه از آن پرداخته و با قدرت تمام اپوزیسیون برانداز رژیم را بی اعتبار و تضعیف ساخته است.

 

سابقۀ خوش فرانسه درباره رژیم

تا دوره پایان جنگ استراتژی دولت فرانسه بر این بود که از خوان یغمای جنگ هشت ساله چیزی نصیبش شود. شرکتهای نفتی فرانسوی نفت دو طرف را به صورت قاچاق به بهای زیر قیمت بازار نفت می خریدند. دولت فرانسه به طور رسمی به دولت عراق میلیاردها دلار تسلیحات فروخت و به طور غیر رسمی و از طریق قاچاق به جمهوری اسلامی.  پرونده ایران گیت با دخالت ژاک شیراک[5] نخست وزیر وقت و نیز شارل پاسکوا[6] وزیر کشور در آن موقع یکی از نمونه های این سیاست پااندازانه است.

پس از پایان جنگ و به فاصله ای آن قدر کوتاه که اسباب تمسخر دولت فرانسه در روزنامه های داخلی آن موقع هم شده بود، رولان دوما[7] وزیر خارجه وقت فرانسه شتابان به ایران آمد و گفت که باید گذشته ها را فراموش کرد و به فکر ساختن آینده بود. منظور او این بود که حالا به ما پول بدهید تا ویرانی هایی را که با بمب هایی که به عراق فروخته بودیم به بار آمده، بازسازی کنیم.

مرگ خمینی و رسیدن ریاست جمهوری رفسنجانی همچو در باغ سبز بود که به روی فرانسه باز شد و واحد «جاسوسی-پژوهشی» پابرهنه به سوی او دوید که وی را میرزا تقی خان امیرکبیر وقت ایران اعلام دارد. در متن هایی که « یان ریچارد» درباره وی نوشته است رفسنجانی آدمکش و جنایت پیشه ضد ایرانی به عنوان فردی « باز، معتدل، اهل گفتگو و مترقی » معرفی شده است که می تواند سرنوشت ایران را عوض کند. این خبر مطرح بود که زمانی که یان ریچارد به دیدار رفسنجانی در ایران می رود دست وی را می بوسد.

به همت همین دست بوسی ها بود که رفسنجانی سیاست پیشنهادی این اسلام شناسان سرمایه داری را پذیرفت و با اجرای «سیاست تعدیل اقتصادی» در دوره دوم ریاست جمهوری خود تمامی خواست های بانک جهانی و صندوق جهانی پول را به اجرا درآورد و با بردن اقتصاد ایران به سوی جریان جهانی شدن، طبقه متوسط ایران را متلاشی کرد و میلیون ها ایرانی طبقه محروم را به سوی خط فقر راند.

پس از پایان هشت سال خدمت رسانی به رفسنجانی، «ایران شناسان» فرانسوی که از خطر انفجار اجتماعی در جامعه ایران خبر داشتند به سوی سناریویی رفتند که این خطر را کاهش دهد. فراموش نکنیم که به طور مثال بلافاصله پس از قیام خطر ساز اسلام شهر در سال 1375 این واحد گروهی از پژوهشگران ایرانی در استخدام خود را به آنجا ارسال داشت تا با یک سری تحقیقات میدانی ابعاد خطر را خوب بسنجند.[8] با اطلاع از این گونه خصوصیات ریز اجتماعی - اقتصادی بود که ایران شناسان در خدمت شرکت های نفتی سفارش اکید بر تغییری در ظاهر حاکمیت دادند که بتواند به عنوان سوپاپ تخلیه انفجار عمل کند. این همان آماده سازی برای جریان دوم خرداد بود توسط سعید حجاریان در مرکز مطالعات ریاست جمهوری مورد نظر و عمل قرار گرفت.

روی کار آمدن خاتمی و باند تبهکار او توسط ایران شناسان پاریسی جشن گرفته شد و به عنوان تحولی تاریخی اعلام گردید. تبلور این تحول تاریخی ایران شناسانه را می توانیم در قرارداد شرکت توتال ببینیم که توسط وزارت نفت دولت وطن فروش خاتمی به فرانسه اهدا شد و سبب شد که این شرکت از ورشکستگی مالی نجات یافته ودر زمره شرکت های عظیم نفتی سود ده قرار گیرند. سال گذشته در جنگ های داخلی جناح های قدرت در فرانسه افشاء شد که رشوه های کلانی از جانب توتال برای کسب قرارداد به مقامات رژیم پرداخت شده است. [9] باند اصلاح طلبان و شخص بهزاد نبوی به عنوان رئیس شرکت «پتروپارس» برندگان این قراردادهای وطن فروشانه بودند.  

باید دانست که از همان دوره خمینی و بعد رفسنجانی و سپس خاتمی رژیم در ازای این سفره چرب باز شده به روی شرکت های نفتی و سایر شرکت های فرانسوی حق خود را طلب می کرد: ... آزادی انیس نقاش تروریست در خدمت رژیم،  ... ترورهای سیاسی متعدد تا سال 1995 و از جمله قتل شاهپور بختیار در سال 1991، سخت گیری نسبت به مخالفان فعال رژیم در فرانسه و ... برخی از این موارد می باشند.

پس، تا پایان دوره خاتمی «ایران شناسان» دولتی-فراماسونی- سفارشی در سه حرکت تاریخی موفق شدند:

· تدارک تحمیل و تحویل خمینی به ملت ایران،

· انداختن اقتصاد ایران روی ریل سرمایه داری جهانی در دوره ی رفسنجانی،

·  جستاندن رژیم از خطر فروپاشی و تأمین هشت سال بقای آن از طریق خاتمی و اصلاح طلبان قلابی.

روی کارآمدن احمدی نژاد و شتاب سراسیمه پاسداران به سوی سلاح اتمی باعث سردرگمی «ایران شناسان» پاریسی شد. افزایش احتمال یک درگیری نظامی با رژیم و پیامد آن، یعنی تغییر رژیم، چنان آنها را ترسانده است که باند پژوهشگران قلابی مانده است حالا بساط خود را در کجای پهنه رژیم باز کند و زیر پرچم چه کسی سینه بزند. آنها به شدت نگران این هستند که قدرت های تصمیم گیرنده در فرانسه، بنا به دلایلی که ناشی از افزایش بی سابقه قدرت آمریکا در تحمیل نظر خویش به زور حمله نظامی است، نخواهند از قافله عقب بمانند و با سناریوی تهاجم به ایران همراه شوند. به همین دلیل نیز این خطر برای آنان افزایش یافته است که دولت سارکوزی بدون توجه به نصایح « ایران شناسانه » کارمندان خود در واحد« دنیای ایرانی »، به سراغ یک برخورد متفاوت و رادیکال با جمهوری اسلامی برود. امری که در همسویی با سناریو آمریکا می تواند به معنای تغییر رژیم در ایران باشد.

اگر چنین اتفاقی بیافتد بدیهی است که بساط سی ساله « ایران شناسان » پاریسی به شدت به هم  خواهد خورد و چه بسا بودجه آنها کم و یا قطع شده و یا مدیریت دیگری بر آن سوار شود. در این صورت یکی از پایه های اصلی لابی گری رژیم و نیز دلال بازی شرکت های مستقر در ایران به هم خواهد ریخت. در چنین شرایط پر هل و بلایی که زنگ پایان فعالیت های « ایران شناسی» سیاست زده در فرانسه به پایان رسیده است شخصیت اصلی، این جریان، برنارد هورکاد، به دست و پا افتاده و از هر فرصتی برای اظهار فضل در مورد شرایط ایران در رسانه های فرانسه بهره می برد تا از فروپاشی امپراتوری سی ساله خود در کاسب سالاری علمی در فرانسه جلوگیری کند.

آخرین مصاحبه برنارد هورکاد درباره ایران با روزنامه فرانسوی لوموند است که در آن تلاش های مفتضحانه و شرم آور این شبه محقق را برای خریدن اعتبار و آبرو برای رژیم پوسیده و رو به سراشیبی جمهوری اسلامی از یک سو و دشمنی آشکار وی با شکل گیری هر گونه آلترناتیوی در خارج از نظام را می بینیم. هر چند که وی نماینده یک جریان رو به افول است اما نگارنده مناسب دید تا به ایرانیان نشان دهد که در مورد رژیم هایی از نظر تاریخی حرامزاده و بی ریشه، مانند جمهوری اسلامی، هرگز نقش حامیان منفعت طلب خارجی آنها را نادیده نگیرند و هرگز باور ندارند که قدرت های سرمایه داری و استعماری نسبت به سرنوشت تاریخی ما بی تقصیر و بی تفاوت هستند.

 

قالیباف:  ناپلئون ایرانی تولید فراماسونری فرانسه

در حالی که علائم فراوانی خبر از آغاز دوره افول رژیم در داخل و در صحنه جهانی می دهد، در حالیکه بسیاری از تحلیلگران در مورد فروپاشی یا سرنگونی رژیم مردد هستند، در حالیکه بسیاری شمارش معکوس انهدام رژیم را آغاز کرده اند، جالب است ببینیم چگونه این جریان کهنه کار فراماسونری فرانسوی،[10] که بقای رژیم جمهوری اسلامی را برای حفظ تعادل منطقه و ثبات جهانی لازم می دانند، در تلاش است کار مهم دیگری صورت دهد.[11]  بعد از انتخاب خاتمی، یکی از مهره های اصلی لژ «شرق بزرگ»[12] ریس جمهور سابق فرانسه، والری ژیسکاردستن، به ایران سفر کرد تا حمایت این شبکه از ریاست جمهوری خاتمی را، که خود نیز عضو جریان فراماسونری است، اعلام دارد. ژیسکار دستن همان کسی است که به دستور شبکه ی فراماسونری خود در گوادلوپ نقش فعالی در جا انداختن ضرورت جایگزینی شاه با خمینی در میان اعضای کنفرانس فوق ایفا کرده بود. این لژ بر این باور بوده است که ضروری است در مقابل توسعه ی سریع اسرائیل در خاورمیانه یک قدرت منطقه ای برای حفظ تعادل وجود داشته باشد. این لژ مخالف اسرائیل نیست، اما نمی خواهد این کشور کل خاورمیانه را به نمایندگی از آمریکا و بدون حضور فعال و سهم گیری سرمایه داری اروپا تحت سیطره ی خود بگیرد. علت مخالفت ژاک شیراک با حمله ی آمریکا به عراق در سال 2003 نیز در این راستا معنا می یابد.

اینک نهادهای وابسته به این جریان فراماسونری سازشکار بار دیگر و بعداز آنکه دولت شیراک تلاش کرد با قربانی ساختن اپوزیسیون ایرانی برای خاتمی فرش قرمز پهن کند، در صدد هستند که از درون رژیم به هر قیمت شده یک جایگزین نوکر صفت و ضد مردمی دیگر فراهم کنند.

در این راستا به نظر می رسد که سفرهای مکرر قالیباف و سفر اخیر اکبر ولایتی، نماینده ی ولی فقیه، به فرانسه با این هدف است که بباورانند رژیم جمهوری اسلامی یکدست نیست و احمدی نژاد نماینده ی تنها بخش کوچکی از آن است که می تواند توسط عناصری مثل محمد باقر قالیباف کنار گذاشته شود. گزارش ها چنین حاکیست که قالیباف، پاسدار جنایتکار سابق و شهردار کنونی تهران از چند ماه پیش به بهانه ی «آموزش خلبانی» هر ماه یک سفر به فرانسه می کند و دیدارها و ملاقات های مهمی را با شخصیت های پشت پرده ی سیاسی در این کشور صورت می دهد.  

طنز تاریخ در این است که قالیباف یکی از همان فرماندهان سپاهی بود که در نامه ای تهدید آمیز مهره ی مورد علاقه ی این آقایان نظریه پرداز فرانسوی، خاتمی، را مورد تهدید قرار داده بودند. [15] اما او بعد ها توسط خاتمی به مقام ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد[16] و از این دزدبازارمیلیاردها تومان به جیب زد.

قالیباف پیش از این فرماندهی لشگر پنج خراسان، فرمانده ی قرارگاه خاتم الانبیا، فرماندهی نیروی هوایی سپاه پاسداران و در سال 1379 ریاست نیروی انتظامی را بر عهده داشت و سرکوبگری منظم و سازماندهی شده را در ایران برنامه ریزی کرد. او سیتسم جاسوسی و خبررسانی سرکوبگری به نام 110 را سازمان داد و قاتل هزاران جوان ایرانی محسوب می شود. وی بعد از این پست های جنایت پیشگی، به سوی نرم کردن تصویر خویش پرداخت و برای خود در دانشگاه پست استادی درست کرد و در دپارتمان جغرافیای دانشگاه تهران، همان نهادی که «ایران شناسان» سیاسی فرانسه درآن بسیار فعالند، مشغول تدریس شد. او برای کسب تجربه در انتخابات نهم ریاست جمهوری هم شرکت کرد و بعد از شکست مفتضحانه به سوی شهرداری تهران رفت و با استفاده از شبکه ی مافیایی خود که در زمان فرماندهی نیروی انتظامی فراهم کرده بود و نیز برخورداری از مشاوره های پشت پرده، شهردار تهران شد. او از آن پس در تماس هایی با شبکه های فراماسونی خارج از کشور که «ایران پژوهان» قلابی هم جزیی از آن هستند تلاش کرد تا زمینه های شناساندن توانایی های خود به شبکه های مافیایی-فراماسونی را فراهم کند و نشان دهد که به عنوان کسی که دستی بر سپاه و سازماندهی سرکوب اجتماعی و مدیریت مافیا گونه دارد می تواند یک خاتمی دوم برای سرمایه داری جهانی یا حداقل برای فراماسونری حامی رژیم باشد.

 

آخرین شاهکار «ایران شناسان»  برای نجات رژیم  

در همین راستا بد نیست به تلاش های کاذب یک «ایران پژوه» فرانسوی بنگریم. در مصاحبه ی زیر که چندی پیش در روزنامه ی لوموند منتشر شد[17] به وضوح سرمایه گذاری بخشی از دستگاه سیاسی فرانسه بر روی قالیباف و شرط بندی بر روی اسب اصولگرایان برای پیروزی در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری اسلامی را می بینیم. پس ازمشتی کلی گویی های بی اساس درباره ی تاریخ و فرهنگ ایران، برنارد هورکاد ایران شناس قلابی فرانسوی به تدریج روی نکاتی می آید که ماموریت فراعلمی او را نشان داده و ادا و اطوار مسخره «کارشناس و متخصص» او را به پایان می رساند. وی در میانه ی مصاحبه با اشاره به «اصلاح طلبان» می گوید: « خاتمی می خواست سیاست  { ایران}  را نرم سازد نه اینکه رژیم را تغییر دهد.»

 وی سپس برای مردم ایران این گونه حکم صادر می کند: « اکثریت عظیم ایرانیان و احزاب سیاسی، حتی اگر حکومت و رژیم را مورد انتقاد قرار می دهند، خواهان یک انقلاب دیگر نیستند.»

دانشمند ایران شناس سفارشی آن گاه برای اثبات نبوغ خیانت پیشگی خویش به مردم ایران در پاسخ به این سوال که هدف این «راه سوم»  که در درون نظام آخوندی-پاسداری-بازاری شکل گرفته است چیست چنین اظهار فضل می کند و در این میان، کارت های جدیدی را که جناح سازشکار دولت فرانسه – بشنوید جریان فراماسونری حامی سی ساله ی رژیم -  در پی سرمایه گذاری بر روی آنهاست چنین آشکار می کند:

«برقراری یک ایران نوین بدون از دست دادن هویت خویش. آنها اشتباه خاتمی را فهمیده اند: فراتر از رهبری؛ خداحافظ شما. این افراد با قرار گرفتن زیر علم رهبر می خواهند از ارزش های بنیادین دفاع کنند. بیشتر از آنچه بتوان ایشان را محافظه کارنامید آنها خود را اصول گرا معرفی می کنند. این یک حزب نیست، بلکه شخصیت هایی هستند مثل علی لاریجانی[18]، مذاکره کننده پیشین پرونده ی اتمی، محسن رضایی، فرمانده ی سپاه پاسداران در زمان جنگ.»

وی سپس به وصف مهره ی اصلی مورد نظر جریان فوق پرداخته و از کشف تاریخی خود که «ناپلئون ایران» است اینگونه پرده برداری می کند: « شاخص ترین چهره ی این جریان شهردار تهران محمد باقر قالیباف است. کاندیدای ناکام انتخابات ریاست جمهوری در سال 2005 او بدون شک خود را برای انتخابات سال 2009 معرفی خواهد کرد[19]. در سن 23 سالگی او فرماندهی 15 هزار نفر را در نبرد خرمشهر بر عهده دارد. او یک بناپارت ایرانی[20] است، با دیدگاهی پویا از روابط خارجی. امسال او به داووس[21] رفته بود. او می خواهد طبقات متوسط رابا خود همراه سازد و ایران را از فاجعه اقتصادی بیرون کشیده و اعتبار را به ایران بازگرداند. در مقابل احمدی نژاد این ممکن است که توافق هایی میان او، اصلاح طلبان و مصلحت گرایان ریس جمهور سابق رفسنجانی صورت گیرد.»[22]

این ایران شناس ضد ایرانی در پایان و پس از مفتخر ساختن پاسدار قالیباف، قاتل جوانان ایران در زمان جنگ و عامل کشتار دانشجویان در جریان قیام 18 تیر 1378 به مقام «ناپلئون بناپارت ایران»، در پایان اینگونه نتیجه گیری می کند: « برای این است که باید جرات کرد با ایران گفتگو کرد. باید او را به این چشمه ارزش های جهانی که بقیه ی جهان را سیراب می کند وصل کرد. اما بدون آنکه یک الگوی بیرونی را تحمیل کنیم. شیرین عبادی برنده جایزه ی نوبل مثال خوبی است: او از حقوق بشر دفاع می کند ولی فرهنگ و مذهب خویش را نفی نمی کند. شیرین عبادی های دیگری هم هستند. در زمینه ی سیاسی، قالیباف وپیروان راه سوم شاید شانسی برای متحول ساختن امور داشته باشند. اینجا نیز این به ایرانی ها بستگی دارد، و نیز به ما غربی ها. و بی شک به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده.»

 

نتیجه گیری:

در پایان بد نیست یادآور شویم که این «ایران پژوهان» قلابی به قدری عرصه ی تحقیقات علمی را به سیاست بازی آلوده اند که حتی قادر نیستند ذره ای واقع بینانه به آنچه در حال گذشتن است نگاه کنند. امروز همان سرمایه داری جهانی، که این حضرات برای بخش هایی از آن کار می کنند، به این « گزینش اجباری» رسیده است که برای پایان دادن موقت به بحران های ساختاری خویش و آماده ساختن طرح های درازمدت در آسیای جنوب شرقی مجبور است به حیات جمهوری اسلامی خاتمه دهد. باید دانست که باند فراماسونری حامی رژیم هم چنین، در راستای استراتژی تعادل منطقه ای، حامی رژیم صدام حسین نیز بود، اما دیدیم که جریان ها و نیازهای دیگر سرمایه داری جهانی به حیات حکومت صدام خاتمه داد. در حال حاضر این جریان فراماسونری تلاش دارد تا به هر طریق که شده از بروز یک تهاجم نظامی به ایران، تا زمان برگزاری انتخابات بعدی ریاست جمهوری در کشور در سال 2009، جلوگیری کند؛ به این امید که در انتخابات بعدی، قالیباف باند سپاهی های احمدی نژاد را کنار بزند و زمینه ی یک دوم خرداد دیگر را فراهم کند.

اما  بد نیست به این آقایان و خانم های فرانسوی و فراماسون، که می خواهند به هر قیمت شده به ما ایرانیان بباورانند لیاقت مان از حد خاتمی و قالیباف بیشتر نیست، بگوییم که اگر نبود دخالت های سی ساله مستقیم و هدفمند شما برای حفظ رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی جمهوری اسلامی،  ملت ایران تا به حال چندین بار این رژیم را به زیر کشیده شده بود. لیکن با وجود تمام این پشتبانی ها، به شما قول می دهیم که علیرغم همه ی کوشش های غیر اخلاقی، ضد ایرانی و ضد انسانی شما و سایر حامیان اروپایی و غیر اروپایی رژیم، در سایه ی  آگاهی، شجاعت و همت خویش سرانجام آزادی را به میهنمان ایران باز می گردانیم.

قالیباف ها و خاتمی های شما را با سایر فسیل های رژیم کنونی ایران به زباله دان تاریخ خواهیم ریخت و دست در دست همه ی محرومان و ستمدیدگان ایرانی حق تعیین سرنوشت تاریخی و حفظ  کرامت انسانی مان را از شما و رژیم همدستتان پس خواهیم گرفت.   

 

 

 

  ---------------------------------------------------------------------- 

دجالگری های "ضد صهیونیستی" رژیم آخوندی

 

و وظیفه ی ما ایرانیان!

 

 رادیو "صدای اسراییل "(کلیک کنید) " در برنامه ی روز چهارشنبه،۲۰ اوت،بزبان پارسی،در بخش اخبار خود ،بخش هایی از مصاحبه ی آقای "افراییم هالوی"،رییس پیشین موساد  (سازمان اطلاعات وجاسوسی خارجی اسرائیل)با تلویزیون عربی اسراییل در باره ی پاسدار احمدی نژاد،رییس جمهور تیرخلاص زن رژیم آخوندی را پخش نمود که آشنایی با آن برای ما ایرانیان مخالف با رژیم جنایتکار آخوندی خالی از فایده نیست. 

رادیو صدای اسراییل در اشاره به گفتگوی آقای افراییم هالوی با تلویزیون عربی اسراییل در باره ی رییس جمهور آدمخوار رژیم آخوندی که به تقلید و در خط امام دجالش،خمینی خون آشام ،مدام برای دولت و مردم اسرایی خط و نشان کشیده و آن ها را به نابودی قریب الوقوع "بشارت" می دهد،از جمله چنین می گوید:

 

 "رئیس پیشین موساد (سازمان اطلاعات وجاسوسی خارجی اسرائیل) آقای افرائیم هالوی اعلام کرد: «احمدی نژاد بهترین جاسوسی است که اسرائیل می تواند تعلیم دهد و آنرا به صدر رهبری یک حکومت رخنه دهد». رئیس پیشین موساد گفت، اگر صدها میلیارد دلار نیز از سوی موساد خرج شده بود تا کسی منافع اسرائیل را تامین کند، احدی بهتر از احمدی نژاد نمی توانست این، خدمت را انجام دهد.

   آقای افرائیم هالوی، که به داشتن دیدگاههای بسیار ملایم در قبال سران جمهوری اسلامی شهرت دارد و به خاطر این مواضع نیز مورد انتقادهای شدیدی در داخل اسرائیل قرار گرفته، در مصاحبه با تلویزیون عربی اسرائیل گفت: «هیچ کس بهتر از احمدی نژاد خادم و تامین کننده منافع اسرائیل نیست».  آقای هالوی گفت: وجود احمدی نژاد برای اسرائیل یک معجزه و یک هدیه گرانبها و حتی الهی است. هر جمله ای که او علیه اسرائیل می گوید، کار اسرائیل را در جهان آسان می کند و او دنیا را علیه جمهوری اسلامی شورانده و آنها را به حقانیت نظرات اسرائیل نزدیک کرده است.

آقای افرائیم هالوی گفت: موساد در ذهن خود هم فکر نمی کرد که بتوان فردی را تعلیم داد و به صدر حاکمیت یک کشور رخنه داد تا به چنین مقامی برسد و این چنین کمر به خدمت منافع اسرائیل ببندد ".

 

چنانکه می دانیم،خمینی خون آشام و گله ی گرگ های معمم و مکلای همراه وی از نخستین روز رسیدن بقدرت در میهن باستانی ما کارزار دجالگرانه ی بیسابقه ای را علیه اسراییل و صهیونیسم آغاز نمودند و در این راستا،در سال های جنگ استعمارخواسته و ضدمیهنی ایران و عراق،با  طرح شعارهای کذایی و فریبکارانه ای همچون"راه قدس از کربلا می گذرد!"،بسیاری از ایرانیان،بویژه کودکان و نوجوانان و جوانان ساده دل را فریفته و روانه ی کوره های آدم سوزی موسوم به "جبهه های نبرد حق علیه باطل"!!! نمودند و آنان را قربانی منافع آزمندانه و غارتگرانه ی خود و اربابان جهانی خود ساختند.

اینهمه در حالی بود که خمینی خون آشام و جانوران همکیش و همریش معمم و مکلای وی در تمامی سال های جنگ ضدمیهنی با عراق،  در پهنه های گوناگون،بویژه در پهنه ی نظامی و خرید تجهیزات جنگی از اسراییل،با این کشور داد و ستد و مناسبات بسیار گسترده،اما پنهانی داشتند که نمونه ای از این معاملات پنهانی و رسوایی مربوط به آن را در جریان ایران گیت، دیدیم و شنیدیم. 

آقای "اری بن مناشه"،مشاور ویژه ی دولت اسراییل در آن سال ها در کتاب ارزنده و سودمند "پول خون" که بزبان فارسی نیز برگردانده شده است،شرح مفصلی از این مناسبات پنهانی میان رژیم اشغالگر آخوندی و دولت اسراییل ارائه داده است.

همچنین جالب است بدانیم که آفای  "سیاوش آذری" که پیش از فاجعه ی بهمن و بروی کار آمدن باند راهزن و تبهکار خمینی،در دوران پهلوی خبرنگار ویژه بوده و واپسین پادشاه میهن مان را در سفر های برون مرزی اش همراهی می کرد،چند سال پیش،در یکی از واپسین نوشته های خود در هفته نامه ی "نیمروز "،با اشاره ی ضمنی به مشارکت عملی دولت اسراییل در توطئه ی شوم جهانی با هدف براندازی نظام پادشاهی در ایران و سرنگون ساختن حکومت پهلوی،خبر داد که هواپیمای شرکت هوایی ایر فرانس فرانسه در پرواز بدیمن و لعنتی خود به تهران در بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی،که مسافرانش کسانی جز خمینی جنایتکار و باند فراماسون و آدمخوار وی نبودند،بمنظور حفظ امنیت خمینی دجال و همراهان پلید و سیه دل وی،و نیز با هدف رویارویی با خطر احتمالی حمله ی جنگنده های نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی ایران به هواپیمای حامل خمینی و شرکا،از سوی چند فروند جنگنده ی اسراییلی اسکورت می شده است!

چنانکه می بینیم استادان اعظم انگلیسی و غیرانگلیسی خمینی دجال و همدستان وی در راستای غارت هر چه بیشتر ایران و ایرانی تصمیم قطعی گرفته بودند تا جیره خواران عمامه بسر و مکلای خود را به هر قیمتی که شده،در سرزمین مادری ما بر سر کار آورند! و چنین نیز شد!

تا آنجا که به مردم ایران مربوط می شود،باید گفت ما با هیچ ملت و دولتی سر جنگ نداشته و نداریم.ما می خواهیم در فردای سرنگونی رژیم دست نشانده و اشغالگر آخوندی با همه ی ملت ها و دولت ها،از جمله با دولت و ملت اسراییل بر پایه ی حقوق برابر و سود متقابل روابط و مناسبات عادی و دوستانه  داشته باشیم.

آنچه امروز برای ما ایرانیان در درجه ی نخست اهمیت قرار دارد،براندازی رژیم دست نشانده و ضدمردمی آخوندی است.هم از اینرو حنای "ضدصهیونیستی" سران رژیم اشغالگر آخوندی و مزدوران آشکار و پنهان شان از قماش آرمان نوری و علی اکبر ملاجانی(کوروش عرفانی) و محمدعلی  اصفهانی و علیرضا خدایی(گرداننده ی سایت ساواماساخته ی  " پیک نت " و ورق پاره ی آخوندی " راه توده ")  و ... که درس دجالگری و مردم فریبی را در همان مکتبی فرا  گرفته اند که همریشان و همکیشان آنان از قماش سعید امامی و سعید حجاریان و اسفندیار رحیم مشایی و ...،در نزد مردم ایران که از ستمگری ها و جنایات بیشمار و پیوسته ی رژیم ضدمردمی و ضدایرانی جمهوری اسلامی به تنگ آمده  و سرشت اهریمنی این رژیم و گردانندگان آن را بخوبی می شناسند ،هیچ رنگی ندارد!

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387  |
 

 

 

حسین علوی

 

از عوامل حزب خائن  توده و

 

برنامه ساز رادیو آخوندی "زمانه" را بشناسیم!

عکس حسین علوی(کلیک کنید)

 

یکی از رادیوهایی که به لانه ی مزدوران رژیم جنایتکار آخوندی در برونمرز تبدیل شده است،"رادیو زمانه" است که ازهلند برنامه پخش می کند.

یکی از برنامه سازان این رادیوی معلوم الحال شخصی است بنام حسین علوی،که از سران پیشین حزب خائن توده،و از پیش برندگان خط مشی این حزب وطنفروش و همدست رژیم اشغالگر آخوندی در برونمرز می باشد.

حسین علوی کیست؟

حسین علوی که پیش از استقرار در آلمان،در سال هایی که افغانستان در اشغال ارتش شوروی بود،با نام مستعار "امین" در افغانستان مستقر بود،از سران پیشین حزب خائن توده است.

حسین علوی که با درجه ی سروانی در اداره ی آگاهی رژیم جمهوری اسلامی کار می کرد،از اعضای شبکه ی مخفی سازمان فداییان اکئریت، از شرکای حزب خائن توده بود.وی پس از نزدیکی سیاسی ـ تشکیلاتی دو جریان رسوا و بی آبروی توده ای ـ اکثریتی،در سال ۱۳۶۰ خورشیدی،از سوی سران سازمان اکئریت به شبکه ی مخفی حزب توده وصل شد.وی در سال های پیش از فاجعه ی بهمن و بروی کار آمدن رژیم دست نشانده ی آخوندی،در ارتباط با "فرزاد جهاد"،از اعضای شبکه ی مخفی حزب توده قرار گرفت.فرزاد جهاد تحت مسئولیت علیرضا خدایی،از گردانندگان شبکه ی مخفی حزب توده فعالیت می کرد.علیرضا خدایی امروزه از جاسوسان و مزدوران شناخته شده ی وزارت اطلاعات رژیم آخوندی،و گرداننده ی سایت اینترنتی ساواماساخته ی "پیک نت" و ورق پاره ی آخوندی "راه توده" می باشد.

حسین علوی(با نام مستعار " امین") که در سال های اشغال افغانستان از سوی شوروی از کارکنان "رادیو زحمتکشان" وابسته به حزب توده و سازمان اکثریت در کابل،پایتخت افغانستان بود،در سال ۱۳۶۵ خورشیدی به عضویت هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب وطنفروش توده در آمد و بدنبال آن،مسئولیت تشکیلات این حزب در افغانستان،پاکستان،هندوستان و بخش هایی از ایران را بدست گرفت.

حسین علوی(امین) در این سال ها همچنین مسولیت شعبه ی جعل اسناد و تدارکات حزب توده در افغانستان را با همکاری اداره ی ضدجاسوسی افغانستان بر عهده داشت و در این راستا از جمله  برای اردشیر جم نشان(با نام مستعار" بهرام")،از اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده،و "طلیعه حسنی"(با نام مستعار "طاهره")،همسر پیشین اردشیر جم نشان،و همسر کنونی "افشین رازانی"،از اعضای ظاهرا اخراجی کمیته ی مرکزی حزب توده، و معاون کنونی "هوشنگ امیر احمدی"،از سرشناس ترین لابی های رژیم آخوندی در آمریکا،برای ورود مخفیانه به ایران در سال ۱۳۶۶ کارت های شناسایی جعلی صادر کرد.

حسین علوی(امین) در سال های اقامت در افغانستان،و بویژه از مقطع سال ۱۳۶۵ که به عضویت هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب خائن توده در آمد،در چارچوب همدستی "احزاب برادر" با یکدیگر،با دولت دست نشانده ی شوروی در افغانستان در زمینه ی شناسایی،شکار و سرکوب مخالفان این دولت همکاری های گسترده داشت و در این راستا،همچون سلف حرامزاده ی حزبی خویش،علیرضا خدایی،بطور منظم ، یکبار در هفته با "دکتر ضمیر"،رییس بخش ضدجاسوسی دولت دست نشانده ی افغانستان دیدار نموده و تازه ترین اطلاعات گردآوری شده از سوی شبکه ی تحت رهبری حزب توده در افغانستان،پاکستان،هندوستان و ایران در باره ی فعالیت های مخالفان این دولت پوشالی در این کشورها را در اختیار وی،و از این راه در اختیار سازمان جاسوسی افغانستان قرار می داد.

افزون بر این،حسین علوی(امین) همچون علیرضا خدایی، این اطلاعات را در جریان دیدارهای منظمی که با مستشاران شوروی در کابل،نیمروز و هرات داشت،در اختیار آنان قرار می داد.

حسین علوی پس از چندی افغانستان را به مقصد آلمان ترک کرد و پس از اخراج شدنش از رهبری حزب توده که در جریان سگ دعواهای درونی این حزب بی آبرو صورت گرفت،"ناگهان" با یک چرخش موضع ۱۸۰ درجه ای،با بخش فارسی "رادیو آزادی" در پراگ،که بودجه ی آن رسما از سوی دولت و کنگره ی آمریکا تامین می شود،به همکاری پرداخت.

حسین علوی(امین) در ادامه ی فعالیت های ضدامپریالیستی!! خود و حزب معلوم الحال اش از"رادیو فردا" سر در آورد و پس از یکچند دریوزگی آشکار برای "امپریالیسم آمریکا"،یعنی همان "امپریالیسم" ی که سران خائن و فریبکار حزب توده به بهانه ی مبارزه با آن، و با چماق مبارزه ی ضدامپریالیستی،بر سر همه ی مخالفان رژیم اشغالگر آخوندی می زدند،و در این راستا،در زمینه ی شناسایی و دستگیری نیروهای میهندوست و مردمی مخالف رژیم،از نیروهای هوادار پادشاهی گرفته تا رهبران،عضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، با سگان امنیتی ـ نظامی رژیم آخوندی همکاری تنگاتنگ داشتند، به شرکا و همدستان پلید و آخوندصفت خود در"رادیو زمانه" پیوست و امروزه از برنامه سازان این رادیوی آشکارا آخوندی می باشد و همچون بسیاری دیگر از شرکا و همپالگی های توده ای خویش در درون و برونمرز مواضع و خط مشی ضدمیهنی حزب توده را در راستای پشتیبانی عملی و همه سویه از رژیم اشغالگر و انگلیس ساخته ی جمهوری اسلامی تبلیغ می کند.

حسین علوی در راستای پیشبرد این خط ،بگونه ای حساب شده عوامل آشکار و پنهان شبکه ی اختاپوسی حزب توده در درون و برون مرز را بر روی آنتن رادیو آخوندی "زمانه" می آورد تا از زبان آنان،و ظاهرا به بهانه ی جلوگیری از تهاجم نظامی آمریکا و متحدینش علیه "ایران"(بخوان علیه رژیم جنایتکار آخوندی!) به سمپاشی علیه مقاومت،و پشتیبانی از تداوم فرمانروایی رژیم خونریز جمهوری اسلامی بر میهن ما بپردازد! 

حسین علوی با حمید احمدی(با نام مستعار"ناخدا انور")،و علیرضا خدایی و بسیاری دیگر از سران و کادرهای حزب خائن توده ،که همچون او از اعضای اخراجی،اما همچنان توده ای و مزدور حزب خائن توده می باشند،تماس دارد.بیهوده نیست که علیرضا خدایی،مزدور شناخته شده ی وزارت اطلاعات رژیم آخوندی،با خرمرد رندی ویژه ی سران،کادرها و اعضای حزب جاسوس صفت توده،در سایت ساواماساخته ی "پیک نت" ،ضمن دروغ پردازی آشکار در این باره که گویا گردانندگان "رادیو زمانه" را نمی شناسد،به دستور اربابان خود در وزارت اطلاعات رژیم آخوندی، به تبلیغ این رادیو،و در واقع به تبلیغ سربازان گمنام امام زمان در این رادیو می پردازد!تو گویی علیرضا خدایی که پیش از ورود حسین علوی به هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده مسئولیت تشکیلات این حزب در افغانستان،پاکستان،هندوستان و بخش هایی از ایران را بر عهده داشت،و در این راستا مسئول مستقیم حسین علوی در کابل نیز بود،و با ورود حسین علوی به رهبری حزب توده،مسولیت های خود را با دلخوری و جفتک اندازی به وی تحویل داد،او را نمی شناسد و خبر ندارد که این حسین علوی،همان حسین علوی و "رفیق امین " کذایی کابل است که اکنون همچون بسیاری دیگر از عوامل آشکار و پنهان حزب انگلیسی توده در  سال های پیش و پس از فاجعه ی بهمن به مقتضای شرایط  پالان عوض کرده تا بهتر و آسانتر بتواند به شستشوی مغزی ایرانیان بپردازد و خط خیانتبار و ضدایرانی حزب توده را در راستای  خدمت به آخوندهای معمم و مکلای فراماسون حاکم بر میهن مان و پدرخوانده های انگلیسی شان بیش از پیش جا بیندازد!

 حسین علوی(با نام مستعار"امین") در سال ۱۳۶۶ خورشیدی،با "لیلی سلیمی خیاط"،از عوامل مخفی حزب خائن توده و سازمان جاسوسی شوروی ،در کابل چندین دیدار داشت.

لیلی سلیمی خیاط در جریان این دیدارها با حسین علوی،از رهبران پیشین حزب توده و از برنامه سازان امروزه ی رادیو آخوندی" زمانه"،گزارشی از آخرین فعالیت های خویش در دوران پیش از ترک ایران و ورود به افغانستان به وی ارائه داد و رهنمودها و دستورات لازم را از نامیرده گرفت.لیلی سلیمی خیاط در دوران اقامت موقت خود در کابل،همچنین با علیرضا خدایی،علی خاوری،سیاوش کسرایی و محمد حقیقت(با نام مستعار "کریم")،معاون ناخدا بهرام افضلی در نیروی دریایی رژیم آخوندی دیدار داشت و بواسطه ی سابقه ی آشنایی پیشین با محمد حقیقت،در دوران اقامت در کابل،در خانه ی نامبرده مستقر بود و همو بود که زمینه ی دیدار لیلی سلیمی خیاط با مقامات ک.گ.ب در سفارت شوروی در کابل را فراهم نمود.

لیلی سلیمی خیاط  که هنرپیشه ی پیشین سینمای ایران در دوران پهلوی در ایران بود و سپس با ناخدا "سیروس حکیمی"،از عوامل شبکه ی مخفی خزب توده ازدواج کرد و به استخدام ک.گ.ب در آمد،در  زمینه ی شناسایی،لودادن و دستگیری نظامیان میهن دوست و دلیر مرتبط با "کودتای نوژه" که می خواستند در اقدامی ملی و شجاعانه در ۱۸ تیر سال ۱۳۵۹ رژیم دست نشانده و خونریز جمهوری اسلامی را سرنگون سازند و مردم ایران را از بند این رژیم اهریمنی و واپسگرا برهانند،نقشی بسیار اساسی و کلیدی ایفا نمود.

توجه به پیشینه ی خیانتبار و فعالیت های جانورانی همچون حسین علوی در مراکزی همچون "رادیو زمانه" بویژه از آنروی بایسته می نماید که هم میهنان ما بدانند و آگاه باشند که در سیمای ظاهرا بشردوستانه ی این سیه دلان بیگانه پرست با زشت رویان اهریمن خویی روبرو هستند که از آغاز تا به امروز هدفی جز خدمت به بیگانگان و دشمنی با ایران و ایرانی نداشته و ندارند و هم از اینروست که با بکارگیری همه ی امکانات جهنمی حزب مردم فروش و انگلیس ساخته ی توده از نظام آدمخوار جمهوری اسلامی و آخوندهای معمم و مکلای انگلیسی تبار پشتیبانی می کنند و در این راستا هیچ فرصتی را برای پارس کردن به مقاومت سازمانیافته و سرفراز ایران از دست نمی دهند.

بهوش باشیم و شبکه ی اهریمنی و اختاپوسی حزب خائن توده و عوامل آشکار و پنهان آن،از مسعود بهنود گرفته تا دکتر صدرالدین الهی را بشناسیم و افشا کنیم.

صدرالدین الهی(کلیک کنید)

منظور من از " دکتر صدرالدین الهی " ،همان کسی است که هرچند نان و نمک حکومت پهلوی را خورده و از همه ی امکانات شغلی و ...درآن حکومت برخوردار بوده است،اما نمکدان شکسته و امروزه سمپاتی خویش نسبت به حزب توده و سران ضدایرانی و توطئه گر آن،از جمله رحمان هاتفی،گرداننده ی توطئه گر و هزارچهره ی شبکه ی زیرزمینی "نوید" وابسته به حزب توده، را پنهان نمی کند و در  نوشته های خود از جانور مزدوری همچون علیرضا خدایی  با عنوان "رفیق علی" یاد می کند!

همان "دکتر صدرالدین الهی" که از یکسو ژست هواداری از واپسین پادشاه ایران می گیرد،اما از سویی دیگر ضمن ستایش و تعریف و تمجید از رحمان هاتفی،از شبکه ی توطئه گر زیر رهبری وی موسوم به"نوید"(کلیک کنید) که همچون رادیو بی بی سی، در براندازی نظام پادشاهی،براه اندازی کارزار ضدمیهنی تبلیغ برای خمینی دجال و خون آشام، و بروی کار آوردن رژیم دست نشانده و ضدمردمی آخوندی نقشی کلیدی بازی کرد،با صفاتی همچون "پوینده" و "فعال" یاد می کند و از این راه خاک به چشم حقیقت می پاشد!

آری!بهوش باشیم و این دشمنان سوگندخورده ی میهن مان را که در تحلیل نهایی هدفی جز تداوم بخشیدن به فرمانروایی ستمگرانه و اسارتبار رژیم اشغالگر آخوندی و اربابان جهانی آن در میهن مان  دنبال نمی کنند،در هر کجا و در هر لباسی که هستند،افشا و رسوا کنیم و بکوری چشم سران رژیم آخوندی و مزدوران و لابی های آشکار و پنهان آن در درون و برنمرز، ضمن فشرده تر نمودن صفوف خویش، در راستای تحقق همبستگی ملی و برپایی جبهه ای یگانه از همه ی نیروهای میهن دوست و مردمی خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی،از نیروهای هوادار پادشاهی گرفته  تا سازمان مجاهدین خلق ایران ـ که پیشتاز شایسته ی نبرد آزادیبخش و میهنی در راه براندازی این رژیم  اهریمنی و برقراری دمکراسی در میهن باستانی مان می باشد ـ گام ها یی مشخص و عملی برداریم! 

|+| نوشته شده توسط مهرداد نیک زاد در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387  |
 
 
بالا